مدیران کارآمد

ماهمه تعصبات ،قضاوت ها وعقایدی پیش فرض داریم که روی دید ما نسبت به دیگران تاثیر میگذارد.تعصب ناخودآگاه برای مدیران کارآمد یک چالش است.چون ناخواسته وادار میکند افرادمان را رده بندی کنیم و مانع از آن می شود استعدادهای آنها و آنچه را که به آنها انگیزه واقعی میدهد،ببینیم.

 

برای مثال ممکن است در یک جلسه یک نفر اظهار نظری بکند و در آن جلسه ،مسئول جلسه سرخودرا تکان دهد و با خودش فکر کند”باز شروع شد”.او حرف کارمند را قطع کند و از آن میخواهد بهتراست سکوت کند.
آن فرد یک راهکار سازنده برای غلبه بر موضوعی مهم میخواست پیشنهاد دهد ولی مسئول ارشد آنرا رد کرد.او بخاطر تعصب و ذهنیتی که از آن فرد داشت اجازه نداد او نظرش را بیان کند.

 

تعصبات ناخودآگاه نمی گذارند درست جلوی پایمان را ببینیم.تعصبات ناخودآگاه نمیگذارد مردم را همان طور که هستند،ببینیم و همانی را بشنویم که واقعا میگویند.این باعث میشوند دنیا را همان طوری ببینیم که هستیم،نه همان طور که هست.

 

این نکته بسیار مهم و قابل تاملی است.درواقع دیگران و دنیای مان را آن طور که هست،نمیبینیم.ذهن ما واقعیت مارا نشان میدهد.از نظر عصب شناختی وقتی چیزی را برای اولین بار میبینیم،یک تصویر ذهنی را فراخوان میکنیم.دفعه بعد که همان مورد یا یک مورد مشابه را میبینیم .در چشم برهم زدنی ،ذهن آن تصویر ذهنی را فراخوان میکند و این آن چیزی است که ما میبینیم.به این پدیده “استنباط از روی عادت”میگویند.

 

بهتر است از منظر “ذهن خالی “به افراد و اتفاقات و رخدادها نگاه کنید.اینگونه میتوانید به تعصبات چیره شوید و واقعی تر به افراد اطرافتان و کارمندان خود توجه کنید.

 

مدیران کارآمدذهن خالی

یک ذهن خالی توانایی پرهیز از دام تعصب ناخودآگاه و استنباط از روی عادت را دارد و روی موفقیت مدیران کارآمد تاثیر بسزایی دارد.

یک ذهن خالی یعنی توانایی دیدن هر شخص و موقعیت با نگاهی دیگر و با ذهنی باز.دیدن آنچه واقعا هست ؛به حای آنچه انتظار داریم ببینبم.

 

خیلی بهتر است که خودمان،خودمان را آموزش دهیم که نسبت به اطرافمان درک بیشتری داشته باشیمو کاملا هوشیار و بیدار باشیمو نباید تسلیم تعصبات ناخودآگاه خودشویم.

 

داشتن یک ذهن خالی برای همه افراد آسان نیست،برای مثال افرادی که خودشان را در یک زمینه خاص کارشناس میدانند،ذهن بسیار بسته ای دارند.

 

 

درک احساسات

احساسات خیلی بیش تر ازآنکه فکر میکنیم عامل محرکه رفتار در محیط کار هستند.برای آنکه مدیران کارآمدتری باشیم، باید با احساسات اطرافیان خودهماهنگ تر باشیم.شاید تعجب کنید ولی ما به عنوان یک مدیر آن قدرها که فکرمیکنید منطقی نیستیم.

 

همه دوست داریم باور کنیم،موجودات منطقی هستیم ولی نیستیم.فکر میکنیم واکنش هایمان منطقی است ولی نیست.این یعنی انتظار داریم فگافراد منطقی رفتار کنند ولی تمیکنند درک این موضوع باعث میشود بهتر مدیریت کنید و کمتر انتظار داشته باشید.

 

احساسات بخش اعظم رفتار و تصمیمات روزانه مارا آن هم اغلب به شکل ناخودآگاه هدایت میکند و دقت کنید که با توجه کردن به احساسات افراد و دادن مجال به آنها،بسیاری از مسائل حل میشود.

 

درواقع احساسات نه خوب هستند نه بد.احساسات هدفی دارند و برای عملکرد طبیعی انسان هستند و برای سازگاری او با جامعه ضروری است.مدیران باید نقش احساسات را درک کنند تا بتوانند با افراد خود ارتباط برقرار کنند نه فقط در سطح استراتژی و وظایف بلکه در سطوح بنیادین انسانی.فقط بعد از آنکه ارتعاش احساسی بین خودمان و افراد ایجاد میکنیم،میتوانیم ارتباط انسانی واقعی برقرار کنیم.

 

تعهد کامل وقتی اتفاق می افتد که افراد وجود ارتباط و درک متقابل را در سازمانی که کارمیکنند،احساس کنند.چرا؟ زیرا احساسات جهانی و مسری است.هرکس در جهان صرف نظر از نژاد،تربیت یا فرهنگی که دارد دارای پنج احساس جهانی است:لذت،ترس، نفرت، غم و خشم.

 

پس شما باید به عنوان یک مدیر بدانید که در یک گروه همه بااحساسی که دارند انگار که دارند در یک سوپ طعم های لذیذ را اضافه میکنند و هرکس طعم خود را می افزاید ولی این مدیر است که بهترین طعم را به آن اضافه میکند.چرا؟چون همه به مدیر و مسئول نگاه میکنند.یک مدیر با گرایش مثبت بیشترین و بهترین تاثیر را روی کارونان هود خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

× سوالی دارید؟